تولد محمد مهدی جونم

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس


همه چی همونطوری بود که من می خواستم( آخه من همیشه دوست دارم همه چی بهترینش باشه )ساعت۷ شام خوردن تموم شد و سفره رو جمع کردیم نا گفته نمونه که بابای عزیزم  هم بیشتر از هر کس دیگه ای کمکم کرد بشقاب ها رو سر سفره تمیز می کرد و طبقه بندی شده می داد می بردیم آشپزخونه و اونجا آبجی نازم با همکاری زنعمو جون می چیدن تو ماشین.... حالا نوبت چای و پذیرایی قبل از تولد بود.....کمی که کارها تو آشپزخونه سبک شد من شروع به دیزاین میوه و اماده کردن وسایلا برا شروع جشن کردم...از قصد نگه داشتم تا ساعت ۹ که بشه وقتیکه دردای خودم شروع شد و امونم رو بریده بوده....ساعت ۹جشن ما شروع شد ناز پسرم با اون لباسای نازش هلو شده بود....آهنگ تولد عمو پورنگ شروع مهمونی ما بود . ناگفته نمونه که من دخترای خوشگل مهمونی رو به شکل پروانه نقاشی کرده بودم و یه رنگ خاصی به مهمونی ما دادن....همه نشستیم و مهمونی شروع شد و محمد مهدی منم با اهنگ خوشحال تر بود . اما اصلا دلش نمی خواست بدون من باشه واسه همین یه لحظه هم از من جدا نشد....بچه ها با برف شادی می رقصیدن و شاد بودن  اما محمد مهدی جان تو بغل من دلشاد بود ....کلی رقصیدیم...بابای خوشگل محمد مهدی جان کیک تولد رو آورد و همه دست می زدیم تا محمد مهدی خوشحال باشه....

 کیک تولد

روشن شدن شمع ها و فشفشه ها خنده رو روی لبای بچه ها مهمون کرده بود و محمد مهدی هم تعجب می کرد.....بریدن کیک  و گرفتن عکسای دسته جمعی و شوخی ها و خنده ها فضای قشنگی رو ایجاد کرده بود...موقع دادن هدیه ها هم شیرین بود .....اول هدیه پدر و مادر همسری بود....وااای یه تابلو فرش خیلی خوشگل.....بعد هدیه بابا و مامان من.....الهی دورشون بگردم یه موتور خیلی ناز برای یکی یدونه ی من که محمد مهدیم بیش از اندازه دوستش داره....آبجی من و همسری هر دوتا شون موتور خریده بودن جالب بود هر دوتایی یه هدیه خریدن فقط با این تفاوت که برای خواهر من یه سایز بزرگتره و سوار هم داره....همین مساله باعث خنده همه بود که دوتا آبجی ها یه سلیقه رو دارن.... عمو محمد مهدی هم صد تومن پول نقد + یه ماشین بزرگ کنترل از راه دور هدیه داد.....زنعموی خوشگلم هم یه آدم آهنی بزرگ +یه هواپیمای خوشگل برای ناز پسری هدیه داد....آبجی عسلی خودم هم یه سطل سرباز جنگی به پسرم هدیه دادمن و محمد مهدی هم به بچه ها یه هدیه کوچولو و ناقابل هدیه دادیم( ۱ دفترچه یادداشت +۱پازل سیندرلا) آخه همه دختر بودن و بغیر از علی پارسا که به اونم  دوتا ماشین کوچولو هدیه دادیم....بعد هم بازم همگی رقصیدیم و شادی کردیم  .....اخر سر هم یه دور افتخاری با موتور ناز پسرم برای بچه ها زدیم .وای که ساعت ۱۲ وقتی ختم تولد رو اعلام کردیم یه ارامشی بوجود اومد که دیدنی بود...بعد گل پسرم خوابید و منم مراسم جا پهن کردن رو اجرا کردم.....دیگه نه خونه ما کوچیکه برای من و همسری تو اشپزخونه جا خواب موند....
جای همتون خالی بود....واقعا کنار هم بودن شیرینه ...ایشالله همتون همیشه کنار هم خوش باشید....

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 15:16
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها